عدم کنترل احساسات فاجعه است

یادداشت

عدم کنترل احساسات فاجعه است

همه انسان ها دارای عواطف هستند و اگر انسان بر اساس عقل و احساس مواد مخدر مصرف کند، با مصرف مواد مخدر جهات عقلانی اش کاهش پیدا می کند اما از احساساتش کم نمی شود...

بیست و چهارم آذرماه قتلی در پی رابطه عاطفی بین مردی 31 ساله با زنی 30 ساله که هر دو معتاد به مصرف شیشه بودند، رخ داد. این جنایت در حالی به وقوع پیوست که زن بعد از مدتی درخواست قطع رابطه با مرد جوان را کرده که هر بار با مخالفت مرد روبه رو شده است و مرد جوان معتاد هم به دلیل درخواست های مکرر زن دست به قتل زن جوان می زند. در رابطه با این قتل دو دیدگاه می توان مطرح کرد: اول اینکه مواد مخدر از نوع شیشه تا چه حد می تواند بر روابط افراد مصرف کننده تاثیر بگذارد و اینکه تاثیر مصرف شیشه و ترکیب آن با مسائل عاطفی تا چه حد در بروز چنین جرایمی تاثیر دارد.
همه انسان ها دارای عواطف هستند و اگر انسان بر اساس عقل و احساس مواد مخدر مصرف کند، با مصرف مواد مخدر جهات عقلانی اش کاهش پیدا می کند اما از احساساتش کم نمی شود. در واقع انسان ها در شرایط اعتیاد با کاهش عقل مواجه می شوند اما برخوردهای عاطفی و احساسی آنها ممکن است بهتر شود و با دیگران مهربان تر هم باشند و در این میان احساس تعقل بیشتر به آنها دست دهد چون یک نسبتی بین عقل و عاطفه وجود دارد و گاهی اوقات با دخالت عقل روابط عاطفی ممکن است، تعدیل شود.
به نظر من زمانی که فرد به مصرف مواد مخدر از نوع شیشه روی می آورد یا مشروبات الکلی استفاده می کند، آن فرد قدرت تعدیل ابعاد عاطفی و احساسی خود را هم ندارد. چون در حالت عادی فرد ممکن است یک ارزیابی برای خود داشته باشد مبنی بر اینکه در زمانی خاص لازم است از احساسات استفاده کند و باید آن را کنترل کند و گاهی اوقات فرد در یک موقعیت شغلی و حرفه یی مهمی قرار داشته و عقلش حکم می کند احساساتش را کنترل کند. اما فردی که درگیر اعتیاد می شود در اصل کنترل عصبی و عقلانی بر احساسات و عواطف خود را از هم دست داده و به حداقل می رساند. حتی در شرایطی فرد معتاد احساس وابستگی به فرد دیگر پیدا می کند که این وابستگی به حد جنون هم می رسد.
این در حالی است که فرد معتاد زمانی که احساس کند طرف مقابل می خواهد او را ترک کند، آسیب جدی می بیند. بنابراین، عدم کنترل عصبی در فرد معتاد می تواند فاجعه بار باشد و حتی ممکن است همان طور که در این ماجرا اشاره شد فرد به طرز وحشتناکی به فرد دیگر تعلق عاطفی پیدا کند. حال ممکن است این احساس و عاطفه نسبت به همسر، فرزند و دوست فرد معتاد باشد و در همین حال اگر فرد معتاد نتواند جدایی خودش نسبت به فرد دیگر را تحمل کند ممکن است واکنش اش همین اتفاق باشد که در این قتل انجام شد.
به نظر من زمانی که فرد به مصرف مواد مخدر از نوع شیشه روی می آورد یا مشروبات الکلی استفاده می کند، آن فرد قدرت تعدیل ابعاد عاطفی و احساسی خود را هم ندارد. چون در حالت عادی فرد ممکن است یک ارزیابی برای خود داشته باشد مبنی بر اینکه در زمانی خاص لازم است از احساسات استفاده کند و باید آن را کنترل کند و گاهی اوقات فرد در یک موقعیت شغلی و حرفه یی مهمی قرار داشته و عقلش حکم می کند احساساتش را کنترل کند. اما فردی که درگیر اعتیاد می شود در اصل کنترل عصبی و عقلانی بر احساسات و عواطف خود را از هم دست داده و به حداقل می رساند. حتی در شرایطی فرد معتاد احساس وابستگی به فرد دیگر پیدا می کند که این وابستگی به حد جنون هم می رسد.
این در حالی است که فرد معتاد زمانی که احساس کند طرف مقابل می خواهد او را ترک کند، آسیب جدی می بیند. بنابراین، عدم کنترل عصبی در فرد معتاد می تواند فاجعه بار باشد و حتی ممکن است همان طور که در این ماجرا اشاره شد فرد به طرز وحشتناکی به فرد دیگر تعلق عاطفی پیدا کند. حال ممکن است این احساس و عاطفه نسبت به همسر، فرزند و دوست فرد معتاد باشد و در همین حال اگر فرد معتاد نتواند جدایی خودش نسبت به فرد دیگر را تحمل کند ممکن است واکنش اش همین اتفاق باشد که در این قتل انجام شد.
این در حالی است که فرد معتاد زمانی که احساس کند طرف مقابل می خواهد او را ترک کند، آسیب جدی می بیند. بنابراین، عدم کنترل عصبی در فرد معتاد می تواند فاجعه بار باشد و حتی ممکن است همان طور که در این ماجرا اشاره شد فرد به طرز وحشتناکی به فرد دیگر تعلق عاطفی پیدا کند. حال ممکن است این احساس و عاطفه نسبت به همسر، فرزند و دوست فرد معتاد باشد و در همین حال اگر فرد معتاد نتواند جدایی خودش نسبت به فرد دیگر را تحمل کند ممکن است واکنش اش همین اتفاق باشد که در این قتل انجام شد.

*جامعه شناس و رییس سابق انجمن جامعه شناسان